فوتبال ایران / شناسه خبر: 101832 / تاریخ انتشار : 1399/2/17 15:25
|
با پول انتقالم به بارسال می شد سدشادگان را ساخت

خذیراوی: بعضی ها مثل من مهمانی رفتند اما در فوتبال پست دارند

به او لقب گم شده فوتبال را داده اند. مردی با دریبل های جادویی که سرنوشت تلخی در فوتبال ایران داشت. مجاهد حالا پخته تر از هر زمان دیگر سخن می گوید. با ادبیاتی خاص. او را بعد از مدت ها به حرف کشیدیم.

حمیدرضا عرب/سادگی و در عین حال غمی فروخورده از اتفاقات دوران اوج و جوانی در جای جای کلماتش موج می‌زند. او مجاهد خذیراوی است. مردی که هنوز در لابه‌لای کتاب قطور استقلال گم نشده و گاه و بیگاه با انتشار تصاویر و فیلم بازی‌هایش یاد او را زنده می‌کنند. فضای روزهای اخیر به خصوص انتشار فیلمی از کامران منزوی و رونمایی دوباره از پیشنهاد بارسلونا ما را به سمت مجاهد کشاند. گفت‌‌وگوی مفصل‌تر را در آینده‌ای نه چندان دور از مجاهد خواهید خواند. این تازه مقدمه‌ای است از دل پر درد پسر ساده آبادانی فوتبال ایران که البته اکنون به اوج پختگی رسیده است.
 
*مجاهد خذیراوی کجا است؟

مثل همه مردم ایران در حال جنگ با کرونا ... فعلاً همه فعالیت‌های ورزشی تعطیل شده و من هم فوتبال بازی نمی‌کنم.

 *مگر هنوز فوتبال بازی می‌کنی؟ اشتباه نکنم الان ۴۰ سال داری.

بله، در تیم پیشگامان تهران کنار امیرتوکلی عزیز هستم؛ هم مربی‌ام و هم بازیکن. گاهی  بازی می‌کنم و گاهی هم کنار آقای توکلی به تیم کمک می‌کنم.

 *هنوز هم از آن دریبل‌های معروفت می‌زنی؟ 

بله، می‌زنم، مثل همان روزهای جوانی ... آقای توکلی گاهی به من می‌گوید هنوز هم هیچ کس به گرد پایت نمی‌رسد.

*هواداران استقلال چند وقتی است دوباره با انتشار فیلم بازی‌هایت در صفحه‌های مجازی یادت را زنده می‌کنند. به خصوص جاهایی که دریبل می‌زنی. می‌بینی؟

بله، می‌بینم. دست‌شان درد نکند. آنها در این سال‌های دوری همیشه پیگیرم بودند و لطف داشتند. با معرفت‌ها همیشه در ذهن ما آبادانی‌ها می‌مانند.

 *و لابه‌لای این فیلم‌ها هم تصویری از کامران منزوی در حال مصاحبه دیده شده که از پیشنهاد بارسا برای تو می‌گفت. هرچند ماجرا در زمان خودش رسانه‌ای شده بود اما شاید هنوز هم خیلی‌ها باورش نکرده باشند. ماجرای پیشنهاد بارسلونا به تو چه بود؟
( قدری مکث می‌کند و به گذشته می‌رود)

من حضورم در استقلال را مدیون کامران منزوی هستم. او نبود شاید من نمی‌توانستم پیراهن استقلال را بپوشم. از همین جا به آقای منزوی سلام می‌کنم و برایش آرزوی موفقیت دارم. راستش را بخواهید فقط پیشنهاد بارسلونا نبود. خلیل هوجیچ را که می‌شناسید. او در نانت فرانسه مربی بود و برای اینکه من را به فرانسه ببرد به ورزشگاه آزادی هم آمد و بازی من را دید‌ من آن روزها بازیکن استقلال بودم. لورکوزن هم به من پیشنهاد داده بود. می خواهم به شما اینطور بگویم که ماجرا فقط بارسلونا نبود.

* چه شد که نشد؟!

مصدومیت و بعد آن اتفاقی که خودتان می‌دانید. من در بازی با تراکتورسازی توسط علی آذری مصدوم شدم. بماند که بعضی‌ها گفتند شاید تو را عمدی زده باشد که من اصلاً این حرف را قبول نکردم. آن بازی باعث شد تا من از رسیدن به آرزویم محروم شوم. بعد از مصدومیت رفتم بیمارستان میلاد عمو نصی آمد بالای سرم گفت مجاهد کل فوتبالت از دست رفت. راست می‌گفت همه چیز را از دست دادم.

 *دلیلش فقط مصدومیت نبود و از جاهای دیگر هم به تو یورش بردند و استعداد ناب آن روزهای فوتبال را از مسیرش خارج کردند. خیلی حیف شد...

آقای فتح‌الله‌زاده شاهد زنده است و می‌تواند درباره رفتن من به بارسلونا به شما اطلاعات بدهد. اسناد و مدارکش هم موجود است. این صحبت‌هایی که آقای منزوی کرده کاملاً درست است. می‌خواستند بعد از جام باشگاه‌های آسیا من را ترانسفر کنند. همه کارهای اداری‌اش شده بود. دو طرف قرارداد بسته بودند و کار تمام بود‌ اما به یک باره همه چیز از دست رفت.

*  خیلی هم سریع این اتفاقات رخ داد. یک خبر بد و باقی ماجرای تلخ تو که هنوز دل استقلالی‌ها را به درد می‌آورد.

بخواهم حرف بزنم و سیرتا پیاز زندگی ام را بازگو کنم شاید چند کتاب قطور شود. فقط دوران کودکیم که پدر خدابیامرزم، من را به تمرین فوتبال می برد خودش یک کتاب جداگانه است. با مادرم حرف بزنی درباره من از حرف‌هایش یک کتاب بیرون می‌آید. خودم هم که خیلی دل پری دارم و یکی از دلایلی که نمی‌خواهم حرف بزنم همین دل پر درد من است. آخر از کجایش بگویم برای شما؟! یک روز کامل درباره آن روزها می‌توان حرف زد... می‌دانی برادرم! من خیلی حرف شنیدم. خیلی غصه خوردم. خیلی زیاد.
می‌دانی اگر همه چیز برای من خوب پیش‌ می‌رفت الان چه اتفاقی برایم می‌افتاد؟
 
  *می‌شدی یکی مثل علی دایی یا خیلی‌های دیگر.

باور کن زندگی 100 خذیراوی زیر و رو می‌شد. مگر برای علی دایی نشد؟ رفت خودش را کشید بالا و خانواده‌اش را هم با خودش بالا برد. من هم می‌توانستم یکی باشم مثل او. می‌شد با پول آن انتقال سد شادگان را هم ساخت. می‌شد با آن انتقال یک مملکت را آباد کرد. من می‌توانستم منبع بزرگی از درآمد برای کشورم باشم اما نگذاشتند؛ نگذاشتند من فوتبالم را ادامه بدهم...

 *نمی‌خواهم در آن اتفاقاتی که برایت رخ داد ریز شوم. اما خودت اگر دوست داری درباره‌اش حرف بزن.

یک وقتی هست شما می‌خواهی کاری بکنی اما جلویت را سد می‌کنند و سرت را در روز روشن می‌برند. خدا می‌داند که توی دل من چه می‌گذرد. رفتم یک جشن تولد. بعد آن داستان را ساختند. خدا وکیلی بعد از من کسی جشن تولد نرفت؟ کسی میهمانی نگرفت؟ بعد من دیگر همه این چیزها به آخر رسید؟ والله نه. حرف بزنم خیلی چیزها به هم می‌ریزد. اسم نمی‌آورم اما همین شخصی که به خودش اجازه می‌دهد هر روز علیه امیر قلعه‌نویی حرف بزند چرا الان توی فوتبال است؟ اگر دنبال خیلی چیزها بودم می‌آمدم و می‌گفتم این شخص هم جشن رفته مثل من پس باید از فوتبال حذف شود. اما من به خودم اجازه ندادم این کار را بکنم. در آن جشن هزارتا آدم دیگر بودند. چرا فقط من سوختم؟ فکر می‌کنید الان کسی جشن نمی‌رود؟ به خدا هزار برابر بدترش را می‌روند و صدایش در نمی‌آید. من می‌گویم آن جریانی که سال‌ها قبل آمد وسط تا من را نابود کند ای کاش همه اتفاقات این فوتبال را رصد می‌کرد تا فقط دودش به چشم من و خانواده‌ام نرود. من اگر سفره دلم را باز کنم برای خیلی‌ها بد می‌شود. نمی‌خواهم حاشیه درست کنم.
 
* این حقیقت تلخی است درباره تو با آن استعداد بی‌نظیر که ناگهان همه چیز دست به دست هم داد تا کنارت بزنند. انگار جریانی بدش نمی‌آمد تو را همان جا متوقف کند. تو سوگلی بلاژویچ بودی.

من الان زندگی خوبی دارم و با ماهک و ماهان کیف می‌کنم. من از لحاظ فوتبالی خیلی اذیت شدم و نمی‌خواهم آن اتفاقات برای پسرم رخ دهد. دوست ندارم با همه درگیر شوم. می‌دانید چرا؟ چون پشت ندارم. چون پشت من خالی است. من بیایم وسط حرف بزنم باید همه چیز را بگویم. اگر کسی بودم مثل قلعه‌نویی یا علی دایی راحت‌تر حرف می‌زدم و همه چیز را می‌گفتم. یک روز عادل فردوسی پور با من تماس گرفت و گفت مجاهد پاشو بیا برنامه نود. خیلی جاهای دیگر هم با من تماس گرفتند و گفتند بیا در برنامه زنده حرف بزن. می‌خواستند زندگینامه‌ام را فیلم کنند اما قبول نکردم وخودم را عقب کشیدم و نمی‌خواهم خیلی چیزها را بگویم. شاید اگر کسی بودم مثل قلعه‌نویی حقم را از چشمان بعضی‌ها بیرون می‌کشیدم. یا خیلی حرف‌ها درباره بعضی‌ها که این روزها مصاحبه می‌کنند می‌زدم. اگر یک روز بخواهم حرف بزنم باید همه چیز را بگویم. الان می‌خواهم سربسته حرف بزنم و تمام تمرکزم روی ماهان پسرم است تا به اصطلاح یک ایران شود‌. شاید اگر روزی ماهان همانی شد که من باید می‌شدم حرف‌ها و ناگفته‌هایم را بگویم.

* فکر می‌کنی همان جریان تو را در مربیگری هم متوقف کند؟ آنهایی که فقط امثال تو را به دلایلی کوبیدند اما دوستان‌شان را نه و دائم در رسانه‌ها حمایت‌شان کردند یا رفتارهای‌شان لاپوشانی شد.

این قدر در مربیگری مدعی زیاد هست که نوبت به من نمی‌رسد. من هم دنبال حقه بازی نیستم. من دنبال فوتبال بازی کردن بودم و قصد مربیگری نداشتم. کلاً از ظاهرسازی متنفرم. الان می‌توانم برای مطرح کردن اسم خودم از فرهاد مجیدی تبلیغ کنم اما این کار را نمی‌کنم چون اهل چاپلوسی نیستم.

* در این سال که از استقلال دور بودی کسی از باشگاه پیگیرت بود؟ آیا سراغت را می‌گرفتند برای مثال بگویند مجاهد بیا با تیم جوانان استقلال کار کن.

در این سال‌ها هیچ کس پیگیر من نبود. نه تماسی و نه صحبتی. برخی پیشکسوتان استقلال که در کمیته پیشکسوت‌های باشگاه هم حضور دارند مگر چند سال در استقلال بازی کرده‌اند؟ من ۸ سال بازبکن استقلال بودم. از جوانان تا بزرگسالان کلی جام آوردم. با استقلال تا سومی آسیا رفتم. باور نمی‌کنید اما آرزوی من بود یک روز با کسی مثل مجید نامجو عکس بیندازم اما روزی به جایی رسیدم که کنارش بازی کردم. روزی که کنار نام‌های بزرگی مثل نامجو،  زرینچه، حسن‌زاده و حتی مرفاوی بازی کردم پدرم زد پشتم گفت پسر به آرزویت رسیدی. بعد عمرش را داد به شما.

 *اینکه می‌گویی حرف‌هایت یک کتاب است، بیراه نیست. درباره همه این موضوعات می‌شود ساعت‌ها حرف زد.

بله، همین طور است. من دو پایم را برای استقلال داده بودم. دو تا عمل جراحی سخت کردم. اینها به خاطر استقلال بود. کلی برای این باشگاه زحمت کشیدم بعد یک عده بدون اینکه عقبه من را در نظر بگیرند رفتند گفتند شب زنده‌داری می‌کند. نمی‌دانم انگار توی این فوتبال فقط من بودم که جشن رفتم. فقط باید سر مجاهد را می‎‌بریدند. حرف زیاد  است در سینه من. الان هم اگر با شما حرف زدم به خاطر اصرارتان بود و البته دوست عزیزم آقای عبدالرضا بهلول‌وند که من را راضی کرد با شما حرف بزنم. ان‌شاءالله زمانی بهتر با شما حرف‌های بیشتری می‌زنم.
captcha
تازه ها
بیشتر